ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
455
معجم البلدان ( فارسى )
دو هزار اسير از مردم بخارا به بصره بازگشت ، كه هر يك از ايشان نشّابگرى « 1 » نيكو بود ، پس براى ايشان عطا مقرر داشت . به سال 55 معاويه ، سعيد پسر عثمان عفان را بر خراسان بگمارد و او از رود بگذشت ، گويند او نخستين مسلمان بود كه با سپاه از رود بگذشت ، رفيع ابو العاليه رياحى نيز كه به اميرى بنى رياح گماشته شده بود با وى بود ، پس به مقام و مرتبتى رسيد . چون گزارش گذشتن او به خاتون رسيد ، آشتى نامه را به نزد او آورد پس يكصد و بيست هزار تن از تركان و مردم سغد و كشّ و نسف براى نبرد با سعيد به بخارا آمدند و خاتون از آن باج كه داده بود پشيمان شد و پيمان بشكست . ولى يكى از بندگان آن گروه با همراهانش بگريخت و ديگران نيز شكست خوردند . خاتون كه چنين ديد بدهى را بپرداخت و به آشتى بازآمد ، سعيد به شهر بخارا درآمد ، سپس چنان كه در واژهء سمرقند خواهيم گفت ، بر اين شهر بتاخت . من پس از آن گزارشى از آنجا ندارم ، تا سال 87 كه فرماندار خراسان قتيبه پسر مسلم از رود گذشته بخارا را در ميان گرفت و پس از چهار ماه جنگ با سغديان ، فرغانيان ، چاچيان ، مردم بخارا را [ 521 ] قتل عام كرد و پنجاه هزار تن اسير گرفت . ديگهايى به غنيمت گرفت كه با پلكان از آن بالا مىرفتند . سپس از آنجا به سمرقند شد كه نخستين تاختن او بشمار است ، پس بخارا تسليم مسلمانان شد . گروهى از پيشوايان اسلام در دانشهاى گوناگون به بخارا نسبت دارند : 1 ) پيشواى اهل حديث ، ابو عبد اللّه محمد پسر اسماعيل پسر ابراهيم پسر مغيره پسر بردزبه . بردزبه مجوسى بود كه به دست يمان بخارائى والى بخارا مسلمان شد . اين يمان پدر جدّ عبد اللّه پسر محمد مسندى جعفى است . و از اين رو بخارائى صاحب « جامع صحيح » و « تاريخ » را جعفى نيز گويند كه نسبت ولائى ايشان است . او براى تحصيل دانش نزد محدّثان به شهرستانها رفت ، در خراسان عراق ، شام ، حجاز و مصر يادداشتهاى كرد . زايجه او 194 و مرگ او شب عيد فطر 256 بود . آزار بسيار به دو رسانيدند او را از بخارا به خرتنگ « 2 » راندند تا در آنجا درگذشت . 2 ) ابو زكريا عبد الرحيم پسر احمد پسر نصر پسر اسحاق پسر عمر پسر مزاحم پسر غياث تميمى بخارائى حافظ . در ورا رود ، عراق ، شام ، مصر ، افريقيه ، اندلس ، حديث شنيد و به مصر بماند و از عبد الغنى پسر سعيد حافظ و از تمام پسر محمد رازى و از بسيارى ديگران حديث نقل نمود . فقيه ابو الفتح نصر پسر ابراهيم مقدسى از او نقل كرد كه گفته است : من در بخارا چهارده هزار جزوه دارم و مىخواهم بروم و آنها را بياورم . ابو عبد اللّه محمد پسر احمد خطّاب گفت : ابو زكرياى بخارائى از محمد پسر احمد پسر سليمان غنجار بخارائى و از ابو الفضل احمد پسر على پسر عمر سليمانى بيكندى و از كسانى ديگر در چند شهر و از عبد الغنى پسر سعيد در مصر برشنود ، سپس به اندلس و كشور مغرب درآمد و از پيران آن سامان برنوشت . او از پايينتر از خود نيز همچنان بر مىنوشت تا درگذشت . از اين رو استادان وى بسيارند . و خود از حافظان مطمئن است . من كتاب « مشتبه النسبة » نگارش عبد الغنى را از او دارم . ابو الفضل پسر طاهر مقدسى در كتاب « تكملة الكامل » در شناخت ضعيفان گويد : ابو زكريا عبد الرحيم بخارايى مىگفت كتاب « مشتبه النسبة » را بر عبد الغنى پسر سعيد
--> ( 1 ) . نشّاب وسيلهاى كه كودكان آن را « تير و كمان » گويند و پرندگان را بدان مىزنند . متن عربى : جيّد الرمى بالنشاب . ( 2 ) . پس از كودتاى ضد گنوسيستى متوكل به سال 232 فرماندهان عرب در سرزمينهاى دوردست ، به وحشيگرى ديرين خود بازگشته به جلوگيرى از دانش و گسترش آن برخاستند . خالد پسر احمد پسر خالد ذهلى فرماندار خراسان ، كه هرگونه نگارش را ، هر چند نوشتن حديث باشد ، بد دينى مىدانست به گفتهء خلكان . ش 541 اين بخارائى ( مؤلف الجامع الصحيح ) را كه بزرگترين خدمت را در آن روزگار به مذهب سنّى كرده بود از شهر تبعيد كرد . اين دانشمند نيز به دور از خانه و آشيانه درگذشت . مدارك زندگينامهء او را در شبسترى ش 2455 بيابيد . ياقوت در اين كتاب پيرامون 70 جا از وى نقل مىكند .